مسلمانان! مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از چشم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر – یا رب – منزلی بود
هنر بی عیب حرمان نیست لیکن
ز من محروم تر کی سایلی بود
سرشکم در طلب درها چکانید
ولی از وصل او بی حاصلی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته دان است
که ما دیدیم و محکم غافلی بود
باقی سکوت ...