سلام
دوست ندارم همش به حالت گله و از دید منفی بنویسم یک وقت نگید این منفی باف هست نه ولی
گاهی انسان دل درد می گیره اگر بعضی حرفها رو نگه البته من خوب یا بد آدم خود سانسوری هستم
چرا ؟ نمی دونم بگردید دنبال جواب خودتون !!!!!!!
کمتر حاشیه میرم و چند خبر رو برای یادآوری می نویسم فقط!!
1.پسری به دلیل این که پدر 72 ساله اش دفتر اسناد را به برادر او واگذار کرده بود با آتش زدن دفتر
هم خود را کشت هم برادر را هم 9 نفر دیگر را دچار سوختگی کرد از جمله پدر بیچاره که 50 درصد سوخته
2.مردی به دلیل علاقه و ارتباط با خواهر زن 18 ساله اش همسر 42 ساله اش را کشت
3.پسری 19 ساله به دلیل علاقه به منشی 29 ساله شرکت پدرش ,مادر خودرا که با ازدواجشان
مخالفت می کرد کشت و در بازجویی گفت دلم برای دوست دخترم می سوزه مادرم ولی حقش بود !!!!!!!
4.پسری 15 ساله به جرم تجاوز به 40 دختر و زن در اصفهان محاکمه می شود
5.مردی از نبود یک ساعته همسرش استفاده کرد و زنی را به زور به خانه کشاند و بعد از اذیت و آزار
(به قول محافل رسمی) اورا کشت و قطعه قطعه کرد !!
6 . چهارپسر فرد پولداری از ترس از دست دادن ارث و یا جا ماندن از غارت اموال پدر جنازه اورا
به کارمند قبرستان دادند تا همه کارها را انجام دهد(حتی دفن را) و خود به محل ارث خوران رفتند
نمی دونم بازم نیازه بنویسم؟ نمی دونم من خیلی بدبین شدم و گشتم گشتم این اتفاقهای نادر رو نوشتم
(البته اگه تونستین ثابت کنین نادر هست جائزه دارین) نه دوستان جامعه داره سیر قهقرائی رو طی می کنه
اگر نظری غیر از این دارین بنویسید تا من هم روشن بشم کمتر غصه بخورم !!!